سراسر کتاب مقامات شیخ حسن بلغاری[1] را در مطالعه گرفتم، در درجه اول، بدان امید که اطلاعاتی در باب ناحیه بلغار بیابم؛ نتیجه، البته مأیوس کننده بود. شیخ صلاح‌الدین حسن نخجوانی بلغاری، در مکتب عرفانی آذربایجان پرورده شده، قسمت عمده‌ای از عمر خویش را در نواحی شرق ایران امروزی سپری کرده است. لقب بلغاری وی از آنجاست که در جوانی اسیر قشون مغول شده و به بلغار یعنی ناحیه آتل/ایدیل در شمال غرب خزر، تختگاه مغولان در آن صفحات، انتقال یافته و حدود یک دهه از عمر خویش را در آن نواحی گذرانده است. اما عجیب است که از آن بلاد و ماجراها، حکایات کمرنگ، کلّی و ژنریک نقل می‌کند. در سرتاسر متن هیچ شخصیتِ نظامی، سیاسی یا دینی از آن مناطق یاد نمی‌شود. بعید نیست که سبب این امر، اقامت طولانی وی در مناطقی دور از آذربایجان و کتابت منقولات وی ده‌ها سال بعد از وفات او باشد. نسخه منحصر به فرد مقامات وی نیز در تاجیکستان نگهدای می‌شود. به لحاظ عرفانی هم، شیخ حسن بلغاری از عرفای طراز اول، در عداد شمس تبریزی و ملای روم، جنید، ابن عربی و امثالهم نبوده است؛ گمنامی وی نیز حکایت از همین امر می‌تواند داشته باشد. با این اقوال وی، خالی از لطایف و نکات ظریف نیست که در ادامه به مواردی اشاره خواهد شد.

***

بلغارها به عنوان شعبه‌ای از اقوام ترک، علاوه بر اشارات محمود کاشغری، در کتب جغرافیایی عربی و فارسی مکرراً مورد توجه قرار گرفته‌اند. در عموم این آثار، تصریح شده است که بلغاران ترک‌اند اما زبانشان تفاوت محسوسی با بقیه ترکان دارد. گذشته از این‌ها در اشعار شعرای فارسی‌گو، اشارات و تصریحات فراوانی به بلغارها و خصوصیات آنها می‌توان یافت؛ حتی ناصر خسرو به زیبایی آنها و شباهتشان، از آن حیث، به ترکان ختا، تصریح می‌کند:

همه جور من از بلغاریان است

که مادامم همی باید کشیدن

گنه بلغاریان را نیز هم نیست

بگویم گر تو بتوانی شنیدن

خدایا این بلا و فتنه از توست

ولیکن کس نمی‌یارد چخیدن

همی آرند ترکان را ز بلغار

ز بهر پرده مردم دریدن

لب و دندان آن خوبان چون ماه

بدین خوبی نبایست آفریدن

منوچهری دامغانی در مقابل هندیان به عنوان سمبل تاریکی و شب، بلغاریان را سمبل سفیدی و روز محسوب می‌کند:

به کردار زنی زنگی که هر شب

بزاید کودکی بلغاری آن زن

اشارات به بلغار، آتل و خزر در اشعار خاقانی شروانی نیز به میزان قابل توجهی است. حسب نمونه:

نپسندم از خود این قدر کز دولت او ماحضر

زیر نگین و خطبه در بلغار و خزران بینمش

باری امروزه در پرتوی تحقیقات جدید می‌دانیم بلغارها درآن دوران، به زبانی صحبت می‌کردند که ترکی کهن غربی(Old Western Turkic) خوانده شده و چوواشی امروزی خلف آن محسوب می‌شود. منابع ما در باب زبان بلغاری بسیار محدود است و عمدتاً منحصر به اسامی پادشاهان بلغار، اسامی سال‌های تقویم دوازده حیوانی و تعداد از اعداد و چند کتیبه بسیار مختصر. البته سنگ قبرهای خرابه‌های شهر بلغار در کنار ولگا که اساساً کوتاه و اغلب شکسته و آمیخته با عربی است، اطلاعات قابل ملاحظه‌ای درباره زبان مزبور برایمان آشکار می‌کند؛ پروفسور مارسل اردال بر اساس کتیبه‌های سنگ مزار مذکور، به توصیف بلغاری باستانی پرداخته است[2].

بلغارهای امروزی حدود هزار سال است که با قبول مسیحیت ارتودوکس، زبان ترکی را فراموش کرده و زبانی اسلاوی پذیرفته‌اند. باری با غلبۀ ایدئولوژی ناسیونالیسم بلغاری در اواسط دهه ۱۹۸۰ و در دوران حکومت ژیوکوف نه فقط هویت و پیشینه ترکی بلغاران انکار شد، بلکه تضییقات و آزار و اذیت فراوانی علیه جامعه ترک بلغارستان اِعمال گردید؛ به طوری که تعداد جمعیت آنها به نصف کاهش یافت. مؤرخین اسلاویست بلغارستانی، همچون غریقان، به هر حشیش و خاشاکی متشبّث شده و متوسل می‌شوند تا ارتباط خودشان را با اقوام ترک انکار کنند و در این راه از جستجوی رگ و ریشۀ بلغارها در تبت و در میان پشتون‌ها و منچوری هم ابایی ندارند. باری در اواسط دهه ۱۳۷۰، دوستی که علاقه‌مند به مباحث بالکان و شرق اروپا بود، کتابی به دستم داد با عنوان تقریبی "۱۱۰۰ سال در اروپا" که اوایل دهه ۱۳۶۰ و قبل از غلبه ناسیونالیسم اسلاوی ژیوکُف و همدستانش، توسط سفارت بلغارستان در تهران منتشر شده بود. کتاب در باب تاریخ بلغارستان بود و صفحات محدودی به سابقه قبل از مسیحیت بلغارها اختصاص یافته بود. اما به خوبی به خاطر دارم که در آن صفحات، اجداد بلغارها ترکان بت‌پرست معرفی شده بود. قاعدتاً مراد از بت‌پرست همان پاگان اروپاییان یعنی دین کفرآمیز قبل از مسیحیت بود. در واقع انتظار داشتم در مقامات شیخ بلغاری اشاراتی به آن پاگانیسم بیابم. به هر حال بعدها با دوستی بلغاری بحثی بر سر آن کتاب پیش آمد و هرچه تفحص کردم نسخه‌ای از آن کتاب و یا ورژن الکترونیکی و اسکن شده‌اش نیافتم.

***

سه نکته را از اقوال شیخ بلغاری برگزیده‌ام تا در این مقال ثبت گردد:

  1. مراد از هدایت عام سلوک و مراد از هدایت خاص جذبه باشد که اولی اختیاری و دومی لطف الهی است(صص66-68 ).
  2. قسّام خِرد، به کلّموا الناس علی قدر عقولهم این اقسام را بر این مراتب قسمت می‌کند؛ یعنی با اهل نفس به عبارت می‌گوید و با اهل دل به اشارت و با اهل سرّ به لطافت و با اهل جان به حقایق(ص 151).
  3. شیخ شمس‌الدین-قده- همه طعام‌ها[ی] لطیف خوردندی و غذای ایشان عسل سفید بودی و می‌فرمودند که ای حسن! پیدا بود که از گزر و شلغم چه فکر آید و چه معرفت زاید(ص 95).

***

چند نکتۀ لغوی و تصحیح

  1. آنچه به صورت "ازار کوشنی گران"(ص 47) آمده به احتمال زیاد "ازارِ کوشتی‌گیران" یعنی "شلوار کشتی‌گیران" است.
  2. اسم کوختیمور در جملۀ "این مکتوب به امیرکوختیمور نوشته بودند"(ص 154). باید تصحیف کوچتیمور (Küçtémür) باشد. جزء دوم اسم معروف تیمور/تمور/دمور است و جزء اول کوچ>گوج (=قوّت، قدرت) و این هر دو در ترکیب اسامی ترکی و مغولی مکرراً مشاهده می‌شوند.
  3. نام هاگریقا که ظاهراً از سرداران مغول بوده (آن سال که هاگریقا به جانب شام به جنگ رفته بود(ص 105)) به اشتباه ضبط شده است. بی‌شک جزء دوم بوقا/بقا است که در منابع عربی و فارسی به شکل بُغا هم ضبط شده است. جزء اول را با اطمینان نمی‌دانم اما محتملاً هوکر(hüker) معادل اؤکوز ترکی است. اوکر مغولی به عنوان یکی از مستندات معروف تئوری آلتایک مکرراً نقل شده است. منتقدین آن تئوری، همچون دؤرفر و کلاوزن، هوکر را دخیل از همان لفظ ترکی قدیم غربی(یعنی همریشه با بلغاری باستان و چوواشی) می‌دانند، زبانی که در آن به جای ز در ترکی قدیم شرقی صامت ر و به جای ش صامت ل وجود داشت.
  4. در متن مکرراً از تعبیر اروس/اوروس/اروسیان به جای روس (من جمله در صفحه ۱۱۵) یاد می‌شود؛ طبعاً در اینجا اسم از فیلتر زبان‌های ترکی عبور کرده است. کما اینکه در حال حاضر هم بسیاری از اقوام ترک روس‌ها را اوریس/اوروس می‌خوانند. صامت ر در ابتدای کلمات ترکی نمی‌آید.
  5. شهر الاتمور، در منابع تاریخی آن دوران به اَشکالِ متعددی(مانند اولادمور در جامع‌التواریخ) ذکر شده است. در این کتاب تصریح می‌شود که الاتمور مرکز حکومت روس بوده است:"به شهر الاتمور رفته که دارالملک اروس آن شهر بوده است"(ص 115). شکل روسی اسم برایمان آشناترست: ولادیمیر یعنی شهری که پرنس ولادیمیر در قرن دهم میلادی و در کنار رود کلیازما و در محلی نه چندان دور از مسکوی امروزی تاسیس کرد. ولادیمیر به عنوان اسم، منشأ اسلاوی دارد و از vlastes (=حکومت کردن) به اضافه miru (=mir در روسیِ معاصر به معنای صلح) مشتق شده است. از آنجا که تلفظ خوشه آغازین Vla- برای ترکان و مغولان آسان نبوده و جزء دوم به دمور/دمیر/تمور شباهت داشته، آن اسم را به صورت‌های مذکور در بالا تلفظ می‌کردند.
  6. قمیز از مشروبات معروف ترکان است که از تخمیر شیر اسب و قاطر تهیه می‌شد. مُسکر بودن و لذا حرام بودنش محل اختلاف بوده است(ص116). اصل لغت در ترکی دخیل از سریانی Xamas است(قیاس کنید با حامض= ترشیده، اسید در عربی). قیمیز هنوز در میان ترکمن‌ها و قزاق‌های ایران تولید و مصرف می‌شود.
  7. لفظ قام در عبارت آمده که اندکی مضطرب است: "یکی از دانشمند[ان] مغولان که او را قام می‌گویند"(ص 52) قام اصطلاحی بومی برای شمن/شامان در منابع ترکی و سپس مغولی بوده و از آنجا که شمن‌ها به مداوای بیماران هم اشتغال داشتند، قام به معنای طبیب هم بوده است. کما اینکه لفظ اوستایی یاتو>جادو هم چنین معنای دوگانه‌ای داشته است. محمود کاشغری فعل قاملاماق (=طبابت کردن) نیز یاد کرده و خودِ لفظ را "کاهن" ترجمه کرده است. در منابع متأخرتر ترکی دوران اسلامی کلمه به صورت عرّاف(=غیبگو) هم ترجمه شده است. مرحوم استاروستین و همکارانش اتیمولوژی آلتائیک برای قام پیشنهاد داده‌اند. لفظ شَمَن که امروزه در اغلب زبان‌های جهان رواج یافته است، منشا هندی دارد و از لفظ سانسکریت śramaṇa مأخوذ است؛ لفظ مزبور نیز در اصل به زاهدان و راهبان بودایی اطلاق می‌شد و سپس معنای مطلق "زاهد، راهب" یافته است. پِتر تسیمه، که بی‌شک از اعاظم علمای مسلط بر متون ترکی قدیم است، در مقالتی مختصر نشان داده است که اصطلاح شمن، حداقل سه بار در متون ترکی کهن ذکر شده است[3].


[1] مقامات شیخ حسن بلغاری، تصحیح و تحقیق: مریم حسینی، مریم رجبی نیا، تهران: انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار با همکاری انتشارات سخن، 1397

[2] Erdal, Marcel(1993), Die Sprache der wolgabolgarischen Inschriften Harrassowitz Verlag (Turcologica, Band 13)

[3] Zieme, Peter (2008), A Note on the Word ‚Shaman’ in Old Turkic, In: Shaman 16,1-2, pp.137-142.