دوگیچی یا دوکچی؟

اسامی جغرافیایی و تاریخی مناطق سقز، بوکان، مهاباد و بیجار همواره توجهم را جلب کرده است؛ قصد داشتم که فهرست کاملی از اسامی منطقه و به طور خاص بوکان، همراه با تشریح و آنالیز آنها، فراهم کنم اما منابع تفصیلی و تحقیقی در این باب، جدای از اسناد رسمی تقسیمات کشوری و مصوبات دولتی، مشاهده نکردم.

نکته‌ای که چندی قبل توجهم را جلب کرد، تبدیل اسم دوگیچی به دوکچی بود؛ در کتاب جغرافیای مفصل سیاسی ایران که مسعود کیهان در سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۲ منتشر ساخته است، در منطقه بوکان، روستایی با اسم دوگیچی دیده می‌شود. همین اسم در منابع بعدی، مانند لغتنامه دهخدا هم اقتباس شده است. اما زمانی که این اسم را در جغرافیای بوکان کنونی جستجو می‌کردم، چیزی نیافتم. با توجه به احتمال کردیزه شدن اسم، تصور کردم که مصوت میانی حذف شده و لذا شکل دوگچی را سرچ کردم؛ این فرم به عنوان نام خانوادگی مکرراً دیده می‌شود، اما گویا بیشتر اسامی مزبور به منطقه اردبیل تعلق دارند. در ادامه متوجه شدم که در فهرست اسامی روستاهای منطقه، اسم دوکچی وجود دارد؛ دوکچی، در حال حاضر روستایی از توابع بخش مرکزی بوکان در دهستان بهی فیض‌الله بیگی بوده و از جاذبه‌های آن غار «دوکچی» است. شخصاً احتمال تصحیف و تحریف عمدی را کنار می‌گذارم و به نظرم می‌رسد که تحول مزبور ناشی از تاثیر فونولوژی و فونوتاکتیک کردی بوده است.

به هر حال اتیمولوژی دوگیچی کمابیش معلوم است: توگی(tögi) از منابع ترکی قدیم به این سو، در معنای «ارزن» وجود داشته و سپس به غلات دیگر و بویژه «برنج» اطلاق شده است. همینک در ترکی آذربایجان دویو (düyü) (<دوگو<دؤگی<تؤگی) لفظ استاندارد برای برنج است و البته واریانت‌هایی چون دوگو(dügü) (در ناحیه اردبیل)، دووو(düvü) (مثلاً در منطقه میانه) و حتی دوو(düü) (مثلاً در مراغه و مناطق همجوار) هم دارد. از آنجا که اتیمولوژی کلمه واضح بوده و از فعل تؤگمک(>دؤگمک>دؤیمک) «کوبیدن» مشتق شده است، اطلاق آن به غلاتی که دانه‌های آنها با کوبیدن خارج می‌شود، موجّه به نظر می‌رسد. تبدیل Ö به Ü در سیلاب اول کلمه، براساس قاعدۀ regressive assimilation رخ داده است. از سوی دیگر دوکچی معنای محصلی ندارد و «تولید و فروش دوک» هم شغل و کاری نبوده است. بگذریم که دوک هیچگاه به این شکل هم در ترکی وارد نشده است.

در خصوص اتیمولوژی نام بوکان لازم است اجمالاً به سه نکته اشاره کنم:

  • اسم صحیح شهر (و به تبع آن منطقه) همین است و تحریف و تصحیفی از بیگ/بیک کندی یا نظایر آن نیست.
  • تحلیل اسم با بوک(=عروس در کردی) مبنایی ندارد. صحیح همان است که مرحوم مینورسکی حدود هفت دهه قبل نوشته است و سابقاً نقل کرده‌ام: بؤکه/بؤگه(=پهلوان، کشتی‌گیر). عجیب آن که در مدخل بوکان (Bukan) دایره‌المعارف ایرانیکا مؤلف(=امیر حسن‌پور) به جای طرح و بیان اتیمولوژی اسم، صرفاً به مقاله مینورسکی رفرنس داده است. رفرنس‌دهی گرچه به لحاظ اخلاقی قابل توجیه است، اما عدم ذکر اتیمولوژی در مدخل مربوطه، کاری قابل توجیه و معذور نیست. در این اسم، الف بدل از فتحه است(مانند تومان به جای تومن).
  • اسم پسرانه پوریا، که در دهه‌های اخیر رایج شده و مقتبس از اسم پوریای ولی و مبتنی بر آن است، همان طور که محققان اشاره کرده‌اند، می‌تواند در اصل بؤکه‌یار باشد. زیرا که در منابع کهن‌تر، واریانت‌ها و فرم‌هایی چون بوکیار، پوکیار، پکیار و نظایر آن را برای این اسم تاریخی می‌یابیم(رجوع کنید به مدخل «پوریای ولی» در دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، به قلم حسن اکبری بیرق).

تأملی در اتیمولوژی اسم کیکانلو

تقدیم به دکتر حسن ستایش

کیکانلو نام روستایی در شهرستان مانه از توابع پیش‌قلعه و واقع در شهرستان بجنورد است. این روستا، زادگاه دکتر حسن ستایش از اساتید اهل فضل و مؤلفین کتب درسی مدارس در دهه‌های گذشته است. ایشان مقالات متعددی در زمینه اسامی جغرافیایی و احیاناً زبان ترکی بجنوردی می‌نویسند و در کانال تلگرامی خویش منتشر کرده‌اند. یکی از مقالات مزبور «نگاهی به وجه تسمیه روستای کیکانلو از توابع خراسان شمالی» نام دارد. مقالۀ مزبور اطلاعات خوبی در خصوص این نام و تحلیل آن در بردارد، ولی در تحلیل نهایی و در تشخیص معنا و منشأ نهایی اسم متوقف می‌شود، کاری که البته به دلیل پرهیز از اظهارات غیرعلمی و رعایت تقوای علمی قابل ستایش و موقفی عالمانه است. در این مختصر ضمن استفاده از مطالب آن یادداشت، دیدگاهم را نسبت به اسم مزبور بیان خواهم کرد و امید است که از جاده صواب دور نیفتاده باشم.

در ابتدا دکتر ستایش اشاره می‌کند که کیکانلو، نامِ طایفه‌ای از ایل کرد زعفرانلو بوده و در اصل مرکب از کیکان+لو (پسوند نسبت ترکی) است پسوندی که در اسامی طوایف کرد، مکرراً دیده می‌شود. بنا به نقل ایشان، کلیم‌الله توّحدی در تحلیل منشأ اسم مزبور، آن را کی+کان+لو دانسته و «کی» را «پادشاه» تلقی کرده و اهالی طایفه مزبور را همانند کیوانلوها، از بقایای «کیانیان» تصور کرده است؛ بطلان چنین تحلیل آماتوری و دقیق‌تر بگویم دیلیتانته یعنی از سر خیال‌پردازی غیرعلمی، بدیهی است. زیرا همان طور که دکتر ستایش هم می‌گوید در کردی علامت جمع +ـان بوده و «ک» جزء اصلی اسم است همانند ده‌ها اسم کردی مشابه. دکتر ستایش نکته ارزشمندی هم در تأیید این تحلیل می‌آورد و آن اینکه وقتی از منسوبین کیکانلو سوال شود که اهل کجایی؟ به کردی (کرمانجی) می‌گویند ـه‌ز ژه که‌ییکانم(=من از کیکان هستم) یا ـه‌ز کَه‌ییکی‌مه(=من کَیکی هستم).به عبارت دیگر اهالی منصوب طایفه «کَیکی» خوانده می‌شوند و نه کیکانی.

آنچه ایشان به عنوان شواهد جغرافیایی و اسامی مشابه نقل می‌کنند به نظر من حاوی نکات صحیح و مشکوک است؛ مثلاً این قول که هنوز بخشی از طایفه کیکانلو در قریه کیک‌آباد (جنوب مهاباد) زندگی می‌کنند، نکته‌ای صواب بوده و حتی پرتوی بر تحلیل اسم کیکانلو می‌افکند. ولی اسم کیکی به عنوان روستایی در جوار مریوان در مقام واریانتی از اسم کیکان، مشکوک به نظر می‌آید و هکذاست توپونیم‌هایی که به شکل کیکان در نقاط دیگر و من جمله افغانستان شناسایی شده‌اند.

***

به نظر می‌رسد که اسم این طایفه کرد در اصل منشأ ترکی داشته باشد. استدلالم را در ادامه ذکر می‌کنم اما برای رفع غرابت این ادعا، توضیح واضحاتی می‌دهم؛ اسامی مغولی مکری، بلباس و اسامی ترکی افشار، قراچولو، بادیلو (بیگدلی) را قبلاً توضیح داده‌ام اسامیی که علی‌رغم منشا غیرکردی‌شان، امروزه، همه یا گروه‌هایی از آنها از طوایف کرد محسوب می‌شوند. بنابراین وجود طایفه‌ای با اصالت ترک یا نام ترکی در میان کرمانج‌ها، استبعادی ندارد و این وضع به عنوان نتیجه اختلاط قریب به هزار سال کردها و ترک‌ها در آناتولی، بین‌النهرین و نواحی مختلف ایران، کاملاً قابل انتظار است. باری به نظرم این اسم از نام گئیک(Geyik) در ترکی به معنای «گوزن» و احیاناً «آهو» بوده است. شکل کلمه در ترکی قدیم کئیک(Keyik) بوده و به هر نوع حیوان غیراهلی/وحشی اطلاق می‌شده است. گوزن و بویژه گوزن شمالی(گوزنِ رِن)، در میان اقوام ترک و مغول آسیای مرکزی، آسیای داخلی و سیبری پرورش داده شده و طیف وسیعی از واژگان مربوط به پرورش آن در منابع ترکی دوره قدیم و میانی ثبت شده است. ساخت اسم طوایف با اسامی حیوانات، معمول بوده و آق‌قویونلو، قراقویونلو، قزل گچیلو، آلایونتلو و..نمونه‌های مشهورند. از طرف دیگر نام طایفه گیکلو در میان عشایر مغان هم وجود دارد و به عنوان پسوند فامیلی هم مکرراً مشاهده می‌شود. احتمالاً دکتر ستایش با چنین داده‌ای روبرو نشده‌ا‌ند وگرنه بعید به نظر می‌رسد که از کنار آن بدون دقت و تأمل کافی گذشته باشند. جالب آن است که این اسم با فرم‌های گیگلو، گیکلو و کیکلو هم مشاهده می‌شود. فرم و تلفظ واژه در کرمانجی هم جالب توجه است. لذا این احتمال وجود دارد، گیکلوها در مغان و مشکین‌شهر و ..و کیکانلوها، در اصل بقایای قبیله‌ای ترک در قرون قبل باشند.