بحثی در چند اسم جغرافیایی مبهم: ماما
در بحثی که از تحلیل اسامی جغرافیایی مرکب از دیل/دول منتشر کردم، اشارهای به نام ممهدیل/ممدل داشتم. در همان زمان هم قصد داشتم با تفصیل بیشتری از اسامی مرکب با جزء اول این اسم بحث کنم. مطالبی در آن اوقات قلمی کرده بودم؛ اخیراً در مرور یادداشتهایم بدانها برخوردم و در اینجا با اضافات و تغییرات مختصر، هر چند نیم خام، منتشر میکنم.
نخست اسامی موجود را مرور کنیم:
1. ممقان یا ماماغان: شهری از توابع آذرشهر. تفاسیری مثل مام (=مادر)+ قاآن یا ممه + قان(قانلی ممه) از مقوله اتیمولوژی عامیانه است. این اسم ممکن است مشتقی از پسوند ـگان(=مِلکِ ..) باشد. آیا تحلیل ماما + قاآن هم قابل تصور است؟ یعنی ماما لقبی باشد جهت تعظیم و تفخیم برای اسم قاآن و مجموعاً اسم شخص خاصی بوده باشد؟
2. ممهکند: قریهای از توابع دهستان آجرلوی میاندوآب. معنا و ماهیتِ عنصر دوم معلوم است. ممهکند دیگری در سراب وجود دارد.
3. مامالو: قریهیی از توابع شاهین دژ/ سایین قلعه. همچنین دهخدا از روستایی با نام مامالو در اطراف تهران یاد میکند. در اینجا هم عنصر دوم معلوم است. اسم روستای سابق و شهرک فعلی مامازن/ مامازند در اطراف تهران هم مشابه به نظر میرسد.
4. ممهشیر: دهی از توابع سراجوی مراغه. جزء دوم ممکن است پسوندی مغولی بوده باشد و کل اسم از جنس و لون دیگری باشد.
5. ممان/مامان: روستایی از توابع میانه که در دهههای اخیر به خاطر برنجش شهرت یافته است. آیا با این مجموعه اسامی مرتبط است؟
6. ممهدل/ممهدیل: ذکرش گذشت. غیر از تحلیل محتمل ماما+دیل(محل محصور/دشت ماما). احتمالاً تحلیل آن با اسم ممه هم (که محتملاً معنای مجازی «محل مرتفع» داشته) نیز منتفی نیست و از این حیث، قابل قیاس با منچستر خواهد بود. اغلب محققین، جزء اول اسم منچستر(Manchester)، بندر معروف بریتانیا، را *mamm (=تپه، تپۀ گرد و دارای شکل پستان) میدانند. جزء دوم در اسامی جغرافیایی زیادی در بریتانیا مشاهده میشود (مانند چسترفیلد و چستربیتی و..) و در اصل دخیل از لاتین است. بحث مستوفا از جزئیات موجب اطالۀ کلام است. مختصر آن که castrum لاتین به دو شکل قدیمی ceaster (>چستر) و شکل جدیدتر castle (مثلا در اسم نیوکاسل/New Castle) وارد زبان انگلیسی شده و همین لفظ لاتین منشأ «قصر» عربی نیز محسوب میشود.
***
ممه/ماما چه معنایی دارد؟ اصطلاح ممه(meme) برای «پستان» در بسیاری از زبانهای ترکی وجود دارد و در فارسی معاصر هم به عنوان اصطلاحی عامیانه و کودکانه موجود است. بعید به نظر میرسد که این اسامی را بتوان با آن معانی تحلیل کرد. گر چه شاید نمونۀ اسم منچستر در برخی موارد کمک کننده باشد. ماما به معنای «مادر و قابله» هم در متون فارسی و هم در بسیاری از زبانها سابقه طولانی دارد؛ نظیر مامان که رایج در ایران که از فرانسه(Maman) دخیل شده است. اما این معنا هم چندان قانع کننده به نظر نمیرسد. از مطاوی برخی کتب تاریخی برمیآید که «ماما» لقب محترمانهیی هم بوده است کمابیش در حد خاتون و خانم. حافظ حسین کربلایی در کتاب روضات الجنان و در ذکر عرفای محلی آذربایجان، از عارفهیی به نام ماما عصمت اَسبُستی یاد میکند که دوبیتی و عبارت منقول از وی، مورد توجه علاقهمندان مبحث زبان قدیم آذربایجان بوده است. جالب آن است که در همان کتاب، نامی از یکی از مریدان و عارفههای معاصر ماما عصمت، اچی بیگی ذکر میشود. این اسم کاملاً ترکی است. استطراداً اشاره کنم که به احتمال قوی، ابیات و عبارات منسوب به ماما عصمت، همانند دوبیتیهای منسوب به شیخ صفیالدین اردبیلی، متعلق به اشخاص دیگری بوده و احتمالاً بر زبان وی به طریق نقل، جاری شده است؛ و یا حتی بعدها نقل آنها به وی منسوب شده است. زیرا هنوز هم معنای عبارات منقول از وی کاملاً واضح نیست و به احتمال قوی کربلایی حسین هم معنای واقعیاش را نمیدانسته است.
ماما در لهجات آناتولی، اسم کلی غذای بچگانه یا غذای حیوانات خانگی است؛ علاوه بر این، به خاله و آدم کوتاهقد هم اطلاق شده است. در زبان گرجی هم، ماما به معنای «عزیز، بابا» است. این احتمال منتفی نیست که بعضی از این اسامی با این معانی مرتبط باشند. اما به نظر میرسد که قویترین احتمال، همان لقب ماما باشد و ممه واریانتی از آن محسوب شود. بویژه که در کتابت اسامی ترکی قدیم، گاه الف با فتحه بیان میشده است.
***
به نظر میرسد برای تأیید معنای خاتون/خانم در اَعلام جغرافیایی مذکور، بتوان شواهد زیر را مطرح ساخت. اما قبل از آن اشاره کنم که لقب «خانم» در گذشته، به اندازه امروز معمول نبوده و کمابیش همانند «خاتون» به زنان طبقات بالا یا صاحب شأن مذهبی و عرفانی اختصاص داشت. جدّۀ مرحومهام نقل میکرد که در قدیم میگفتند «لقبِ خانم فقط زیبندۀ حضرت زهراست و اطلاق این لقب به افراد دیگر، آنها را همشأن حضرت فاطمه (س) قرار میدهد و لذا جایز نیست». باری دو قرینه زیر میتواند دلالت داشته باشد بر این امر که ماما/ممه معادل خاتون/خانم بوده و این لقب همان است که در اعلام و اسامی جغرافیایی مشاهده میشود.
قرینۀ اول لقب مورد اشارۀ اچی بیگی است که عارفۀ معاصر و مرید ماما عصمت بوده و در بالا به او اشاره شد. دو قسمت نام وی فرم اچی(eçi) که فرم ایچی(çié/içi) آن هم در متون ثبت شده، به معنای «زن مسنّ و مادربزرگ» در منابع قدیم ترکی و از جمله در دیوان لغات الترک مذکور است. همین اسم در سنگلاخ به شکل آچه(eçe) معنا شده است. ولی اچه(eçe) در دیوان لغات الترک به «خواهر بزرگتر، خواهرِ بزرگترِ زن یا شوهر» ترجمه شده است. در دیوان لغات الترک شکل ایچی هم به صورت «برادر بزرگتر، برادرِ بزرگترِ شوهر» شرح داده شده است. شباهت معنایی و فرم دو کلمه، باعث تبدّلها و تغییرات معنایی شده است؛ برای مثال در منابع قبچاقی ایچی و اچچی(içi/ççié) به معنای «عمو» ضبط شده و در بعضی لهجات امروزی آناتولی، اچی(eçi) به معنای «برادر بزرگتر» است و معادل آبی/آقابی(ağabey/abi). کما این که در ترکی اوغوزی نیز چنین بوده است. در سنگلاخ چاپ روشن خیاوی، مدخلی به صورت «ایچا همشیره: گویند و به لغت مغولی صاحب و خداوند بود» آمده و بدیهی است که سهوی رخ داده است. همشیره فارسی بوده و جزئی از توضیح «ایچا»(içe/éçe) است و نه جزئی از ماده اصلی. یعنی ایچا همشیرۀ بزرگ است اما در مغولی اچه/اجه(ece)، دخیل از اگه/ایگه ترکی است و قبلاً در آن باب به تفصیل بحث شده است. احتمالاً اچی و اچه، هر دو، در اصل منشأ تقلیدی و منبعث از زبان کودکانه داشتهاند نظیر دده/دادا و همانند بیبی آتیالذکر. میتوان به اینها افزود الفاظ dad / daddy و Mom/ Mommy در انگلیسی و نظایر آنها در سایر زبانهای اروپایی و بالاخص مامان دخیل از فرانسه و رایج در ایران معاصر.
پرداختن به جزئیات این تحولات موجب اطناب است. به هر حال، در لقب اچی بیگی، اچی قاعدتاً بر «زن سالخورده و محترمه» دلالت داشته است. جزء دوم اسم هم نیاز به شرحی مختصر دارد؛ اسم و لقبِ بیگم/بیگوم نیز با ساختی مشابه خانم/خانوم(>خان) به همسران بیگها و سپس عموم زنان محترمه اطلاق شده است. میرزا مهدی خان ذیل «بیگیم» مینویسد: «خواتون(=خاتون) بزرگ را گویند...». وی ذیل «بیگه» چنین آورده است:«زنان محترمه را گویند و آن مخفّف بیگاج باشد و ندرعلی این واژه را به معنای زن نازاینده و و فاحشه نوشته». در چند مدخل قبلتر و در ذیل «بیگاج» با لحنی انتقادی نسبت به لغتنویسان مینویسد: «زن محترمه را گویند و آن را بیگه هم خوانند و مؤلف رومی به معنای دختر نوشته و نصیری متابعت کرده [است]». ظاهراً مراد میرزا مهدی خان آن است که بیگه را دختر تلقی کردن اشتباه است. اما فرم بیگی در اچی بیگی از کجاست؟ عجالتاً اطمینانی ندارم اما ممکن است در اصل حاصل ترکیب بیگه و ضمیر ملکی سوم شخص مفرد باشد. قبلاً هم به مناسبت دیگری اشاره کردم که این ساخت در زبان ترکی و خطابات استفاده قابل توجهی داشته است. به احتمال زیاد بیگی میتواند مخفَّف اورده بیگی و نظایر آن بوده باشد. «اورده بیگی» را میرزا مهدی خان «گیس سفید حرم را گویند» ترجمه کرده است. اورده/اوردا(orda) شکل مغولی اردوی ترکی است که از معانی آن قصر و حرمسرا بوده است. احتمالاً بیگی بعدها تحول معنایی یافته و اطلاق بگی(begi) در بعضی لهجات آناتولی به «بابا، عمو» بقایای آن تحول خواهد بود. تسرّی معنای قبیح به لفظ بیگه، که میرزا مهدی خان اشاره میکند، امری معمول در تحول الفاظ مرتبط با القاب زنانه است؛ کما اینکه در گذشته الفاظ خاتون و در حال حاضر واژۀ خانم هم در تداولهای خاصی معنای نامطلوب مییابند.
برای تتمیم و تکمیل این بحث، اشاره به دو لقب مشابه یعنی خاتون و بیبی هم مفید خواهد بود. در خصوص خاتون و اشتقاق آن قبلاً بحثی تفصیلی شده است. صرفاً اشاره میکنم که برخلاف مشهور، احتمالاً خاتون ترکی و xw'twn سغدی منشأ واحدی ندارند زیرا که خاتون ترکی در منابع متأخرتر سغدی، به صورتی متفاوت از لفظ سغدی ضبط شده است. به هر حال رواج خاتون، چه در منابع سیاسی و ادبی و چه در متون دینی، به حدی است که ضرورتی برای نقل شواهد باقی نمیماند وکثرت اسامی جغرافیایی مشتق از آن، وسعتِ قلمرو کلمه را نشان میدهد. در خصوص بیبی که در فارسی و ترکی رواج قابل ملاحظهای داشته است، به نظر میرسد که در ابتدا همانند خاتون، بیبی هم لقب زنان محترمه بوده باشد. میرزا مهدی خان بیبی را به شکل «خواتون(=خاتون) بزرگ را گویند» معنا کرده است.. منشأ کلمه را به طور قطع و یقین نمیتوان معین کرد و به احتمال زیاد، منشأ آن هم مانند بعضی الفاظ فوقالذکر، تقلیدی از زبان کودکانه بوده است. درآذربایجان، در قرون اخیره، بیبی به معنای «عمه» رواج داشته است.
بازگردیم به نکتۀ دوم مؤید دالّ بر این که ماما نیز لقبی چون خاتون بوده است؛ رواج برخی اسامی جغرافیایی متشکل از خاتون، بیگم و بیبی، احتمال آن را که ماما را هم بتوان مشابه آنها تلقی کرد، افزایش میدهد. در اینجا فقط به موارد برجسته و شاخص اشاره میشود:
- اسامی مرکب از نام خاتون
- خاتون آباد: روستایی از توابع دهستان ابرغان شهرستان سراب.
- خاتون آباد: روستایی از توابع اوچ تپه غربی در ترکمنچای میانه.
- خاتون آباد: روستایی از توابع پاکدشت در استان تهران.
- خاتون آباد: روستایی از توابع دهستان مهرانرود شهرستان بستان آباد.
- خاتون آباد: شهری از توابع شهر بابک در استان کرمان.
خاتون آبادها منحصر به این موارد نیستند و در سایر نقاط هم خاتون آبادهایی وجود دارد.
- آنا خاتون: دهی از توابع دهستان اسپیران در بخش مرکزی تبریز.
- خاتون گُنای: دهی از توابع دهستان چاراویماق در بخش مرکزی این شهرستان.
- خاتون جان: محلهای در ارومیه که ظاهراً در سابق روستایی مستقل بود.
- خاتون جان: منطقهای در تووز جمهوری آذربایجان.
- خاتون کندی: روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان زنجان(تابع دهستان قلتوق).
به موارد فوق میتوان بناها و مدارسی را هم افزود که نام خاتونیه دارند.
اسامی مرکب با نام بیگم:
- بیگم آقا: قریهیی از توابع سهرورد زنجان.
- بگم قلعه: قریه و دهستانی از توابع شهرستان نقده.
اسامی مرکب با بیبی:
از آنجا که بیبی لقب مشهوری بوده همانند خاتون، اسامی مرکب بسیاری با آن ساخته شده و بویژه در جنوب ایران دیده میشود. در اینجا امکان احصای همه اسامی جغرافیایی مرکب از بیبی وجود ندارد. صرفاً به آن اسامی که عنوان بیبی زبیده دارند، اشاره میکنم: از آن میان بیبی زبیدهها، بیبی زبیده واقعِ شهرری، شهرت زیادی دارد؛ یک امامزاده به نام بیبی زبیده در قرچک وجود دارد؛ بیبی زبیده دیگری در محله دیلمان تهران (خیابان فدائیان اسلام) موجود است؛ امامزاده بیبی زبیدۀ در نراق (که بنت الجواد خوانده میشود) هم شهرتی دارد؛ بیبی زبیده خاتون امامزاده در محله بازارچۀ سپه قزوین است؛ بیبی زبیده در دماوند (محلۀ گیلاوند) و بیبی زبیدهها یا بیبیهای به نسبت زیاد دیگری هم در سراسر ایران مشاهده میشود.