حدود دو دهه قبل، کتاب سیرالملوک مشهور به سیاستنامه، منسوب به خواجه نظام‌الملک، وزیر دو پادشاه مقتدر از میان سلاجقه بزرگ را خوانده بودم؛ چندی قبل برای موضوعی دیگر، کتاب را تورق و تصفّح کردم و متوجه شدم که چاپ‌های جدیدی از آن منتشر شده است. باری در باب محتوای کتاب، مناقشات بر سر مولف حقیقی و احتمالی و تفاسیر مختلف و گاه سیاست‌زده از آن در دوران معاصر، بحثی نخواهم کرد. دغدغه و مشغلۀ غالب وبلاگ، مباحث لغوی و موضوعات حول و حوش آن است. لذا به دو نکته لغوی و اتیمولوژیک بسنده خواهم کرد.

***

حسب استقصای من، در دو موضع کتاب، سخن از نوعی لباس(یا صحیح‌تر: جنسی از پارچه و قماش) به میان می‌آید که هیوبرت دارک، مترجم و مصحح مشهور سیرالملوک، به جوابی قاطع در باب چیستی نمی‌رسد. در موضع اول و در صحبت از ترفیع و ارتقای تدریجی غلامان، مؤلف می‌گوید که برای وثاق‌باشی "کلاهی نمدین سیاه سیم کشیده و قبایکی کپزی در پوشانیدندی"[1]. در نسخه بدل‌ها، "کنری، کزی و کنجه" آمده است. در موضع دوم و در شرح جریان لقب خواهی سلطان محمود از خلیفۀ عباسی و تدبیراندیشی خاتونی ترک برای ربودن نامه خلیفه از خاقان سمرقند، آمده است: "هرچه از خطا و ولایت چین آورند از ظرایف و مشک و حریر و کپزی و طرقوب و مانند این، بسیار بخرید"(ص. ۲۰۴). در اینجا، نسخه بدل‌های "کتری، کبری، کنیزک" هم وجود دارد. هیوبرت دارک در توضیح شاهد اول، ضبط گنزی را ترجیح داده و می‌نویسد: "شکل این ترکیب حدسی است ولی مبنی بر آن است که کتاب نسخه‌های بعدی KB اسم شهر گنجه را می‌شناختند و جغرافیانویسان عرب (در اصل: عزب) این اسم را جنزه می‌نوشتند. گنزی نیز به تلفظ امروز آذربایجانی‌ها نزدیک است"(ص ۳۳۷). علی رغم وجود ضعف تألیف در عبارات، منظور دارک معلوم است. مصحح در موضع دوم، کنری را ملاک گرفته و نوشته است:"کنری یا کبری معلوم نشد که چه بوده است"(ص. ۳۴۱). احتمالاً تحت تاثیر یادداشت اول هیوبرت دارک بوده که مصحح چاپ جدیدتر کتاب، گنزی را ملاک گرفته و نوشته است:"منسوب به گنزه (خنزه[کذا]/ گنجه) شهری در ارّان (جمهوری آذربایجان امروزی) که به گفتۀ مولف حدود العالم با کشت و برز بسیار و آبادان بوده و در آن جامه‌های پشمین گوناگون تولید می‌شده است".[2] گذشته از این که شکل کلمه و نسخه بدل‌ها احتمال انتساب کنزی به گنجه را کمرنگ می‌کند، از توضیحات حدود العالم هم برنمی‌آید که لباس پشمی گنجه، شهرتی داشته است و علاوه بر این‌ها، لباس پشمی جز طرایف و ظرایف محسوب نمی‌شده تا به خاقان سمرقند تحفه داده شود؛ نکته سوم آن که عبارات موضع دوم، کاملاً به وضوح بیان می‌کند که تحفه و هدیۀ مزبور منشأ چینی و ختایی داشته است.

***

کنزی(kenzi)، آن گونه که در دیوان لغات الترک محمود کاشغری آمده است، "قماش(نسیج) رنگارنگ (فی الوان الشتّی)" بوده است. محققان و از جمله کلاوزن، کنزی را دخیل از چینی(juan zi) دانسته‌اند که ظاهراً به "حریر نازک" و شاید در اصل "دستمال حریر" اطلاق می‌شده است. بنابراین جای ابهامی نمی‌ماند که قرائت‌های دیگر غیر از کنزی اشتباه بوده است. و در هر حال باید کنزی را هم به لیست الفاظ دخیل از ترکی در فارسی افزود، گرچه منشأ نهایی آن ترکی نیست.

در خصوص طرقوب، بدیهی است که شکل صحیح طرقو<ترقو/ترغو بوده و کلمه‌ای شناخته شده در متون فارسی است و به انواعی از پارچه‌های حریر اطلاق شده است. در باب اتیمولوژی آن، بحث‌های متعدد ولی غیرقطعی فراوانی صورت گرفته است. کلاوزون احتمال دخیل بودن از مغولی یا فارسی در ترکی را مطرح می‌کند؛ گرهارد دورفر با اشاره به رواج گسترده کلمه در منطقه‌ای وسیع، شکل torgho(n) مغولی را دخیل از ترکی دانسته و اتیمولوژی و اتیمون نهایی برای آن پیشنهاد نمی‌کند. طبعاً طرح اتیمولوژی برای چنین کلماتی با ریسک زیادی توأم است؛ ریسک کرده و معتقدم که اولاً ایدۀ مرحوم دورفر، مبنی بر این که کلمه از ترکی وارد مغولی شده و سپس مجدداً به ترکی بازگشته است، قابل قبول و بلکه مرجَّح است. لذا شکل اصلی کلمه ترقو(torqu) بوده است. ثانیاً همین لفظ، با پسوند -qu از فعل *tor-(=بافتن، تنیدن) مشتق شده است، فعلی که اگرچه شاهدی ندارد، اما می‌تواند همریشه با کلمه تور(tor) و همین طور همریشه با فعل توخیماق<توقیماق باشد. احتمالاً اسم و فعل مزبور با فعل فرضی مذکور در بالا، هر سه از فعل مقدم‌تر *to- مشتق شده‌اند.

***

در منابع ترکی قدیم و از جمله در دیوان لغات الترک، مجموعه وسیعی از الفاظ مرتبط با البسه و اقمشه و بویژه ابریشم مشاهده می‌شود که قسمتی از آنها، قاعدتاً، محصول واقع بودن ترکان بر سر مسیر جادۀ ابریشم و انتقال حریر از چین به غرب بوده است. از این قبیل الفاظ به دو کلمه چینی دخیل در ترکیِ قدیم اکتفا خواهم کرد:

  1. کمک(kemäk): بنا به ترجمۀ مترجمِ مرحومِ دیوان لغات الترک، دکتر محمدزاده صدیق، "پارچه‌ای پر نقش و نگار پنبه‌ای با خط‌های سفید که از آن لباس رو می‌دوزند، قبچاقان از آن بارانی می‌سازند"[3]. به نظر محققان اصل این کلمه، اصطلاح چینی gimhua بوده و همان است که به صورت کمخا در منابع فارسی مکرراً مشاهده می‌شود.
  2. جهنسی(çihansi): نوعی پارچه ابریشمی. در اصل از لفظ چینی zhi han si (=ابریشم منقّش چینی) اخذ شده است؛ حداقل دو جزء این اسم چینی برایمان آشناست. هان، نام امپراتوری و خاندان مشهور چینی است و si لفظ چینی معروف برای حریر بوده و با وساطت زبان‌های مختلف، به السنۀ معاصر اروپایی راه یافته و کلمه silk (=ابریشم) انگلیسی نیز مأخوذ از آن است. لفظ سیلک هم در فارسی در اصطلاحات تخصصی چاپ سیلک و سیلک اسکرین شناخته شده است.

[1] خواجه نظام الملک طوسی، سیرالملوک(سیاست‌نامه)، به اهتمام: هیوبرت دارک، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳. چاپ هفتم. ص 141

[2] نظام الملک حسن بن علی بن اسحاق طوسی، سیرالملوک(سیاست‌نامه)، مقدمه تصحیح و تعلیقات: محمود عابدی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی ۱۳۹۸. ص 376.

[3] محمود کاشغری، دیوان لغات الترک، ترجمه و تصحیح: حسین محمدزاده صدیق، تبریز: نشر اختر، 1384. ص. 341.