در معاجمِ فارسی از چهار گز یاد می‌شود

1. گز: درختچه‌ای کوتاه و بوته مانند که از ساقه آن گز انگبین گرفته می‌شود.

۲. نوعی تیر و پیکان.

۳. واحد مسافت.

۴. نوعی شیرینی سفید رنگ. اگرچه گز اصفهان شهرت دارد، اما عمدۀ گز تولید ایران در شهر ترک نشین بُلداجی در استان چهار محال و بختیاری صورت می‌گیرد.

علاوه بر این‌ها، فعل و تعبیر گز کردن(= قدم زدن، پرسه زدن) نیز وجود دارد که ممکن است "گز" موجود در آن گز پنجمی باشد.

در خصوص اتیمولوژی الفاظ فوق، برای اولی اتیمولوژی ایرانیک پیشنهاد می‌شود و با توجه به وسعت پراکندگی درختچه گز و اَعلام جغرافیایی تشکیل شده با آن (مانند دره گز، بندر گز، گزک و..) احتمال منشأ ایرانیک قوی است. در خصوص گز به عنوان نوعی تیر و پیکان، دیدگاهی وجود دارد که آن را مأخوذ از اسم درخت گز می‌داند؛ ظاهراً چوب تیر از آن درخت(که احتمالاً همواره هم درخت واحدی نبوده) تراشیده می‌شده است. اما پروفسور گرهارد دؤرفر، در اثر ماندگارش و در مدخل گز، آن را دخیل از ترکی دانسته است؛ البته بی آن که از اتیمولوژی کلمه بحثی کند. معنای سوم لفظ یعنی واحد اندازه‌گیری فاصله هم، که مرحوم عمید آن را شانزده گره خوانده است، ممکن است از gad- پهلوی و همریشه‌های آن، به معنای "چماق و گرز" مشتق شده باشد[1]. در خصوص لفظ چهارم، یعنی شیرینی گز، باید گفت که ارتباط آن با گز انگبین و شیره تولیدی توسط حشرات بر روی آن درختچه مشهور است. این شیره ممکن است همان منّ موجود در قرآن و کتب مقدس یهودیت باشد. باری محققانی معتقدند که گز مزبور همریشه با گاز (زدن/گرفتن) بوده است[2]. اگرچه آقای حسن‌دوست، احتمال آن را که گز کردن از معنای سوم لفظ مشتق شده باشد، قوی‌‌تر دانسته، ولی تصور می‌کنم که این فعل به احتمال زیادتر از فعل گزمک ترکی کپی شده است؛ اقتباس چنین تعابیری در فارسی قاجاری عجیب نیست و به بعضی نمونه‌ها قبلاً اشاره کرده‌ام.

اما "گز‌"هایی هم در ترکی وجود دارد؛ اجازه دهید ابتدا از قلم میرزا مهدی خان استرآبادی و از سنگلاخ وی بخوانیم:

گز: [۱] تیر بی‌پر و پیکان را گویند و آن یک نوع تیری است که دو سر آن باریک و میان آن کَنده است و به فارسی [۲] به معنای ذرع باشد و نیز [3] آلتی است که از آهن یا چوب ساخته، بدان جامه و قماش و امثال آن را گز کنند [4] نام درختی هم هست که بیشتر در کنار آب‌ها و رودخانه‌ها روید و آن را به ترکی "یولغون [آغاجی]" و به عربی طرفا گویند [۵] و با کاف عربی به ترکی رومی کز به معنی دفعه و نوبت و کرّت باشد.

به نظر می‌رسد که در مدخل مزبور، پنج معنا از کلمه مراد شده باشد که چهار تای آنها ذکرشان گذشت و در منابع فارسی آمده بودند. معنای پنجم و البته با املای کَز، اختصاص به ترکی دارد.

در خصوص معانی 2 و ۳ و ۴ بحثی نخواهم کرد. زیرا که ذکرشان مختصراً آمد. درباره مناقشه در خصوص منشأ گز به معنای تیر بی‌پر تصور می‌کنم که علی رغم فضل ثابت مرحوم دؤرفر، نظر وی مسلَّم نیست؛ زیرا گَز در ترکیِ قدیم، نه به معنای نوعی تیر، بلکه به معنای "شکافتگی و بریدگی در دو انتهای کمان است که زه در آنجا محکم می‌شود". به نظر می‌رسد که دو کلمه شبیه به هم و دارای معانی مرتبط با کمان، موجب خطای اصحاب لغت و فرهنگ نویسان شده و به تبع آن محققان پُردقتی مانند مرحوم دؤرفر نیز به اشتباه افتاده‌اند.

اما در باب معنای پنجم، یعنی دفعه و نوبت و اینکه منشأ آن چیست، اختلاف نظرهایی وجود دارد. ولی قبل از خوض مختصر در آن باب، لازم است اشاره کنم که در ترکی قراخانی و دیوان لغات الترک محمود کاشغری، علاوه بر موارد فوق، از دو معنای دیگر یعنی (1) نوعی پارچه ابریشمی چینی، (2) جِرم‌هایی مانند آرد و شیر که به ته ظروف می‌چسبند، نیز یاد شده است. معنای ابریشم، آدمی را به یاد کژ/کج موجود در فارسی می‌اندازد که شهرتی دارد و لذا باید دخیل از فارسی باشد. اما در خصوص معنای دوم عجالتاً نکته‌ای برای گفتن ندارم.

درباره تکوین معنای پنجم مرحوم آندریاس تیتسه، نظری عجیب دارد. به زعم وی، احتمالاً این کلمه، که با تلفظ گَز(gez) هم در منابع و لهجات محلی ترکی ضبط شده، در اصل اقتباس یا به واقع back formation از هرگز (hergiz) دخیل از فارسی است. به زعم آن مرحوم معنای قدیمی هرگز، "دائماً، همواره" بوده و با تفکیک هر+گز کلمه جدیدی در ترکی پدید آمده است. این تحلیل به دلایل متعددی قابل قبول نیست. یک دلیل استوار برای ردّ آن، رواج این کلمه در ترجمه کهن قرآن کریم به ترکی قراخانی است. قرآن مدّ نظر که قدیمی‌ترین ترجمه موجود ترکی از قرآن است، در موزه آثار اسلامی ترکی استانبول با شماره ۷۳ نگهداری می‌شود. مترجم آن نامعلوم بوده اما مستنسخ آن محمد بن حاجی دولتشاه شیرازی در سال ۷۳۴ هجری قمری، آن را احتمالاً در شیراز کتابت کرده است. اما بیشک زبان آن قدیمی‌تر است. تحقیقات متعددی روی این ترجمه صورت گرفته که علاقه‌مندان میتوانند به آنها رجوع کنند. در عین حال می‌دانیم که لفظ "هرگز" در ترکی در سطح زبان عامه وارد نشده و صرفاً در لسان ادباء و شعرا یافت می‌شد.

سئوان نیشانیان تصور می‌کند که کز(kez) به معنای "دفع، نوبت" در ترکیِ استانبولی جدید، در اصل از کزیک (kezik) در ترکیِ قدیم متحول شده است؛ کزیک در واقع همان لفظی است که منشأ واژه مغولی و شایع کشیک محسوب می‌شود. کشیک دادن هنوز هم در فارسی و ترکی آذربایجان معادل "نگهبانی، نوبت کار و شیفت" است.

پروفسور استاچوفسکی در کتاب جدید خود فرهنگ مختصر اتیمولوژیک زبان ترکی[3] در این خصوص دیدگاه دیگری دارد؛ به زعم وی معنای "دفعه، نوبت" از معنای گَز کمان مشتق شده است و احتمالاً مراد از آن در ابتدا دفعات تیراندازی بوده است. وی برای تأیید دیدگاه خویش به اشتقاق مشابهی در زبان لهستانی (زبان مادری مؤلف) اشاره می‌کند که در آن raz هم به ضربه(Schalag) گفته می‌شود و هم به دفعه(Mal) اطلاق می‌گردد.

حقیقت آن است که هیچ یک از تحلیل‌های فوق برایم رضایتبخش نیستند. تصورم بر این است که دیدگاه استاچوفسکی به واقعیت نزدیک‌تر است. ولی به احتمال زیاد باید تاثیر و معنای کزیک/گزیک را در تحول معنایی آن دخیل دانست. زیرا معنای نوبت و دفعه در کزیک/کشیک واضح است، اما از معنای گَز کمان، قدری دور به نظر می‌آید. لذا ظاهراً آمیختگی(contamination) معنایی در ظهور کلمه گز/کز با معنای جدید، دخیل بوده است.

اما در باب منشأ و اشتقاق گَز/کَزِ کمان، پروفسور مارسل اردال بر این باور است که یا کلمه مزبور از بن فعل کَرتمک (=بریدن، تراشیدن) مشتق و سپس °rtg° مختصر شده است؛ فعلی که به زعم وی منشأ لفظ کَرکی(kärki) "تیشه" نیز محسوب می‌شود و یا آنکه از بُن بدون شاهد آن فعل، یعنی *kär- مشتق شده است. شخصاً این احتمال دوم را قوی‌تر و مرجّح‌تر می‌دانم. زیرا در توضیح اشتقاق گز نیز می‌تواند کمک کننده باشد. تصور می‌کنم که در اصل یک فعل*kä- به معنای "بریدن، شکستن" وجود داشته که ریشه لفظ کَس(käs) در ترکی قدیم به معنای "تکه، قطعه" و منشأ فعل کسمک (بریدن، قطع کردن) بوده است. می‌دانم که کسانی برای این فعل منشأ احتمالی هندواروپایی مطرح می‌کنند. اما تصور می‌کنم که تحلیل فوق، ضرورت چنین احتمالی را رفع می‌کند. با این فرض، فعل فرضی فوق‌الذکر *kär- نیز مشتق دیگر همان فعل *kä- مقدم‌تر خواهد بود و اشتقاق کَز(käz) از آن کاملاً بی‌نقص خواهد بود. در خصوص پسوند ـز در مطلب دیگری، انشاالله، با تفصیل بیشتری خواهم نوشت. گذشته از این‌ها، لفظ گزلیک/ گزلک به معنای "کارد کوچک، چاقوی آشپزخانه، چاقوی جیبی" هنوز در زبان فارسی و لهجات محلّی متعددی در ایران رواج دارد. بر اساس نقل محمود کاشغری، کَزلیک، "چاقوی کوچک/ کاردی بوده که با آن سوراخ باز می‌شده و زنان این نوع چاقوها را از لباس‌های بیرونی خویش می‌آویختند". اگر این نوع چاقو آویختن، رسم خاصی نبوده باشد، ممکن است کزلیک، حکم چاقوی جیبی را داشته باشد. به هر حال اشتقاق آن از کز مزبور و پسوند مشهور ـلیک(=وسیله ایجاد سوراخ یا تراشیدن) کاملاً واضح است.

***

سال‌ها قبل، لفظ کئش(kéş) را در تداول محلی آن، در اطراف میانه، شنیده بودم. این لفظ دقیقاً معادل کَز در ترکیه استانبولی است اما تلفظ آن قدری عجیب می‌‌نماید. اگر چه دایره محدود رواج آن، احتمال ورود از زبان‌های مجاور و یا غیرترکی را تقویت می‌کند، ولی نباید فراموش کرد که لغات اصیل و رایج قدیمی، گاه در حوزه‌های بسیار محدودی باقی می‌مانند و احیاناً به طور کامل از حافظه یک قوم پاک می‌شوند. برای مثال با آن که گزلیک و گزلک در فارسی و لهجات محلی ایران رواج قابل ملاحظه‌ای دارد، اما در ترکیه فقط در امیرداغِ ولایت افیون با املای کَزلیک و معنای "چاقو و کارد" باقی مانده است.

باری توجیه تبدیل گز به کئش آسان نیست؛ زیرا جدای از توجیه تبدیل صدای فتحه به é (بسته/ قاپالی)، تبدیل ز>ش نیز به سهولت میسور نیست. بر این اعتقادم که در اصل، کئش متحول شده از کَز ترکی است. اما تحت تاثیر کشیک دخیل از مغولی قرار گرفته است. این حدس، هم تبدیل فتحه به کسره یعنی é<ä را به خوبی توضیح می‌دهد و هم تحول معنایی را تبیین می‌کند.

اما در خصوص سؤال مقدری، که نوعاً نسل جوان علاقه‌مند به ترکی‌نویسی می‌پرسند، یعنی اینکه آیا می‌توان از این الفاظ در زبان امروزی استفاده کرد؟ و اگر می‌توان، کدام یک بهتر و صحیح‌تر است؟ مختصر و مفید بنویسم: هیچ یک از سه شکل کئش/ کئز/ کَز را اشتباه نمی‌دانم(و همین طور فرم حاشیه‌یی‌تر گَز را)، اما دو شکل کَز و کئش را با حال و هوا و اقلیم ترکی آذربایجان سازگارتر می‌بینم. والله اعلم بالصواب.


[1] فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، محمد حسن‌دوست، انتشارات فرهنگستان، جلد ۴، صفحه ۲۳۹۶

[2] همانجا

[3] Marek Stachowski, Kurzgefasstes Etymologisches Worterbuch Der Turkischen Sprache, Księgarnie Akademicka, Kraków, 2019