گنگاش

عدم آشنایی کافی و وافی زبانشناسان ایرانی با زبان‌های ترکی، اغلب موجب حدس‌ها و تخمین‌های غیردقیقی در باب کلمات دخیل از ترکی در فارسی می‌شود. نمونه‌هایی از این تحلیل‌های ناصواب را قبلاً ذکر کرده‌ام و در این مطلب مختصر به دو مورد دیگر اشاره خواهم کرد.

امکان تصحیف و بدخوانی و سپس کتابت اشتباه الفاظ در متون گذشتگان، موضوعی مورد اتفاق بوده و ابیات معروف فضولی بغدادی که با مصرع "قلم اولسون قولو اول کاتب بدتحریرین" شروع می‌شود، مکرراً به عنوان مثالی از آگاهی قدما به این نکته نقل شده است. در معاجم فارسی قدیم، که غایت و مقصدشان ضبط الفاظ غریب و نامأنوس بوده، این نوع تصحیفات بسیار زیاد است؛ کافیست علاقه‌مندان به مقدمه مرحوم محمد معین بر تصحیح وی از برهان قاطع و جلد پنجم آن چاپ، که حاوی یادداشت‌ها و تذکراتِ مصحح و محققان اهل فن نسبت به خطاها و اشکالات راه یافته در آن متن است، رجوع کنند. باری تحقیقات دکتر علی اشرف صادقی، که دهه‌های متمادی روی متون و لهجات فارسی کار کرده و اشکالات و ابهامات بسیاری را در این متون رفع کرده است، همواره برایم خواندنی بوده است(فارغ از اغراض سیاسی که گاه در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های وی ابراز می‌شود.). مجموعه مقالات وی با عنوان فرهنگ‌های فارسی، شامل اغلب تحقیقات وی در باب فرهنگ‌های قدیم فارسی است. در کنار نکات خوب و آموزنده این مجموعه مقالات، دو اشتباه مربوط به الفاظ ترکی در آن مقالات توجهم را جلب کرد.

  1. گنگاش: در بحث از ضبط این کلمه در یک معجم قدیمی، نویسنده چنین آورده است: "خرچنگ را نیز گویند که سرطان باشد. این معنی در هیچ یک از فرهنگ‌ها نیست، اما در تحفه[ الاحباب حافظ اوبهی] خرچنگ چنین معنی شده است: سرطان بود، یعنی گنگاش. منظور از گنگاش در اینجا معلوم نیست"[1].

شباهت گنگاش با ینگاج/ینگاش(=خرچنگ) ترکی، در نگاه اول بارز است و لذا نگاهی می‌اندازیم به تاریخ و اتیمولوژی این کلمه.

در ترکی غربی معاصر (ترکیه و آذربایجان) لفظ استاندارد برای خرچنگ، یئنگچ(Yengeç) است. گرچه در لهجات محلی، الفاظ متعدد دیگری هم وجود دارد و فی‌المثل شخصاً در زبان محاوره، یانی-یانی(yanı-yanı) را هم شنیده‌ام که به احتمال زیاد با توجه به شیوۀ حرکت این جانور سختپوست شکل گرفته است. در لهجات محلی آناتولی، اشکال بیشماری چون ایلنگچ(ilengeç) (دنیزلی، غازی آنتپ، آفشین/ماراش)، اللنگچ(ellengeç) (انطاکیه، دؤرت‌یول/هاتای، آدانا) و ایللنگچ(illengeç) (دنیزلی، کیلیس، ماراش) وجود دارد. فرم ینکش (yenkeş) و اشکالی چون یانگنگچ(yangengeç) و نمونه‌های بسیار دیگری هم ضبط شده است که ذکرشان موجب تطویل است و علاقه‌مندان می‌توانند به مقاله سلیمان قاآن یالچین[2] رجوع کنند.

در ترکمنی، فرم لنگگج(leŋŋeç) اصلی است و همین فرم در منابع تاریخی همچون لغت ابن مهنا هم دیده می‌شود. مؤلف سنگلاخ نیز لنگج را ذکر کرده و می‌نویسد: "خرچنگ باشد که آن را به عربی سرطان گویند." در معاجم ترکی قبچاقی هم شکل ینکش، ینگج و ایلنگیش ضبط شده است. مخلص کلام آن که فرم‌های ینگچ، ینگش و ایلنگچ از اصلی‌ترین اشکال ضبط کلمه در زبان‌های ترکی قدیم و جدید بوده‌اند. به نظر می‌رسد که فرمی مانند ینکش یا لنگش، که با توجه به کتابت فتحه با الف در منابع ترکی قدیم، اشکالی چون ینگاش و لنگاش هم داشته‌اند، ماخذ فرم فارسی مورد بحث بوده‌ باشند. تبدیل ش>چ و چ>ش در انتهای کلمات، نظایر فراوانی در ترکی قدیم و جدید دارد.

اتیمولوژی ینگج/لنگج

وجود صامت ل در ابتدای برخی واریانت‌های کلمه، می‌تواند علامت دخیل بودن کلمه‌ای در ترکی باشد؛ زیرا در کلمات اصیل ترکی صامت ل در ابتدای لفظ نمی‌آید. رسنن(Räsänen)، محققی که یکی از نخستین فرهنگ‌های اتیمولوژیک ترکی را نوشته است، لنگچ را با laucosta در لاتین و بالاخص فرم فرانسوی آن lagouste مقایسه کرده است. بدیهی است که چنین تحلیلی نمی‌تواند صحیح باشد؛ زیرا در زمان تدوین دیوان لغات الترک هنوز زبان فرانسه از لاتین مجزا نشده بود و از آن گذشته، بُعد جغرافیایی و تحول شکلی کلمه، ابهامات فراوانی دارد. سئوان نیشانیان، کلمه را با فعل *yan- مرتبط می‌سازد و شکل حرکت خرچنگ را مبنای این تحلیل می‌گیرد. اما این تحلیل ضمن آن که ابهام مورفولوژیک دارد(قاعدتاً باید فرم *یانغاچ/*یانگاچ می‌داشتیم) نمی‌تواند ظهور و رواج واریانت‌هایی چون لنگچ و ایلگنچ را توضیح دهد. تونجر گولنسوی، ینگچ را مشتق از فعل *yénç- (گاز گرفتن، نیش زدن) تلقی کرده است. این تحلیل ایرادات مورفولوژیک کمتری دارد، اما به لحاظ معنایی/سمانتیک و تصور فعل فرضی و همین طور عدم امکان توضیح واریانت‌های مذکور در بالا، به سهولت قابل پذیرش نیست. اخیراً سلیمان قاآن یالچین در مقاله‌ای مختصر، که ذکرش گذشت، ضمن مرور اتیمولوژی‌های موجود، پیشنهاد کرده است که ینگچ، همریشه با ایلان/ییلان محسوب گردد. به زعم وی، در اصل فعل *il-(=حرکت کردن، لغزیدن، سورونمک) منشأ ایلان/ییلان بوده است. از آنجا که افزودن حرف نیمه صدادار ی/y به ابتدای کلماتی که با حروف صدادار آغاز می‌شوند(prothesis)، در زبان‌های ترکی مکرراً رخ می‌دهد(حسب نمونه اگر ایلان موجود در ترکی آذربایجانی را اصل بگیریم، واریانت ییلان در ترکیه فرم پروتتیک خواهد بود) فرم‌های فاقد یای آغازین اصلی خواهند بود و در واقع فرض یالچین آن است که شکل اصلی ilengeç است و در فرم ینگچ یک هجا حذف شده(haplology) است. اشتقاق ینگچ از فعل *(y)ilen- یعنی شکل انعکاسی فعل *il-بوده است. دلیل دیگری که می‌تواند مؤید تحلیل فوق باشد، اسم چایان(=عقرب) خواهد بود. چایان(<چاذان<چادان) با آن که در اصل به عقرب اطلاق می‌شده و در آذربایجان اغلب در ترکیب ایلان-چایان رواج دارد، در برخی زبان‌های ترکی، مانند قزاقی و قرقیزی، به خرچنگ هم اطلاق شده است.

***

در حالی که در زبان‌های ترکی توجه به گزیدن و یا شکل حرکت، منشأ نامیدن خرچنگ بوده، به نظر می‌رسد که در زبان‌های هند-اروپایی سختی پوست منشأ تسمیه این حیوان بوده است. در زبان انگلیسی لفظ crab شایع است که منشا ژرمانیک دارد و با krabbe در آلمانی معادل بوده و هر دو از ریشه هند-اروپایی *gerbh (خراشیدن، خاراندن) مشتق شده‌اند. در لسان فنی نجوم و طب، لفظ cancer در تمام زبان‌های اروپایی، از زبان لاتین اخذ شده و به برج سرطان و بیماری مذکور اطلاق می‌شود. کانسر در ترکی استانبولی و فارسی، دست کم در ژارگون اهل طبابت رواجی دارد. لفظ لاتین مزبور از ریشۀ هند-اروپایی *karc- به معنای "پوست سخت" اشتقاق یافته است؛ جهت تقریب به ذهن اشاره کنم که لفظ هارد انگلیسی، که از آن اصطلاح جدید و کامپیوتری هارددیسک در سایر زبان‌ها هم اخذ شده است، با این کلمه همریشه محسوب می‌شود. در یونانی karkinos در هر سه معنای مزبور(خرچنگ، برج سرطان و بیماری سرطان) شباهت تامی با لفظ لاتین کانسر دارد. از لفظ یونانی مزبور، کارسینوما در فارسی و ترکی جدید رواج یافته و به سلول‌های سرطانی اپیتلیال پوست اطلاق می‌شود. پسوند -oma در یونانی اسم‌ساز است و در ژارگون طبابت جدید برای ساخت اسامی امراض، کاربرد قابل توجهی یافته است. در سانسکریتkarkatah "خرچنگ" وkarkarah "سخت و محکم"، شباهت و قرابت معنایی دو لفظ را به خوبی حفظ کرده است. در فارسی، گذشته از پنج‌پایک متون قدیم که اشتقاقش بدیهی است، خرچنگ و در کنار آن کل‌چنگ رواج بیشتری داشته‌اند. از فرم کل‌چنگ به خوبی برمی‌آید که خرچنگ (خر، مجازاً: بزرگ+ چنگ) بر اساس اشتقاق عامیانه پدید آمده و در واقع کل‌چنگ هم نظیر الفاظ سانسکریت و یونانی از منشا "شکستن، بریدن" مشتق شده است. اطلاق اسم خرچنگ به بیماری سرطان، ظاهراً از شکل گسترش بیماری مزبور در بدن ناشی شده و قدمتی دارد. سرطان رایج در فارسی و عربی، ظاهراً در سایر زبان‌های سامی مشابهی ندارد و لفظی مشترک برای این جانور در آن زبان‌ها موجود نیست. اشتقاق این لفظ از سَرَط به معنای "بلعیدن و قورت دادن" چندان رضایتبخش به نظر نمی‌رسد.

***

2. اوکر: اشتباه دوم به لفظ اوکر مربوط می‌شود محقق محترم در بررسی برهان قاطع می‌نویسد: "اوکر (بوم، جغد) این لغت را فقط برهان ضبط کرده و بی‌تردید تصحیف کوکو است"(ص. ۲۴۱).

اظهار نظر قاطع و قطعی در این قبیل تحقیقات کار آسانی نیست. کوکو تا جایی که می‌دانم و در مراجع دیده‌ام نام فاخته است و حتماً استاد بیت دوم رباعی معروف منصوب به خیام را در ذهن داشته‌اند:" دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای/بنشسته همی گفت که کوکو! کوکو!".

به نظر من منطقی‌تر آن است که لفظ مزبور را اوکو/اوگو(ügü) بخوانیم که هم توجیه تصحیف کلمه راحت‌تر است و هم ایراد معنایی آن برطرف می‌شود؛ ضمن آن که در لغت‌نامه دهخدا فرم اوکو ضبط شده(بدو اشاره به منشأ ترکی آن) و علاوه بر برهان قاطع از آنندراج، انجمن آرا و ناظم‌الاطباء هم کلمه به همین شکل و با همین معنا نقل شده است. اوگو، قاعدتاً براساس تقلید صدا شکل گرفته و از زمان کاشغری واریانت اوهو(ühü) هم داشته است.


[1] علی اشرف صادقی، فرهنگ‌های فارسی، تهران موقوفات دکتر افشار و سخن، 1400. ص 214

[2] Yalçın, S. K. (2018). “Yengeç” sözcüğünün etimolojisi üzerine bir değerlendirme. Tarih Okulu Dergisi (TOD), 11(35), 396-405.