اینک که قلم به کف دارم و می‌نویسم حسّ و حالی مبهم و غامض دارم؛ وقتی به حدود ده سال گذشته می‌نگرم، از یک طرف، خدای شاکرم که وقتم هدر نرفته و به قدر وسع و طاقت بشری‌ام نوشته و تحقیق و تحلیل کرده‌ام. عزیزانی یافتم که مایه دلگرمی، تشویق و منبع انرژی بودند... از طرف دیگر احساس می‌کنم که می‌توانستم پروژه‌های مفصل و یا منسجم و مثلاً در قالب یک کتاب، لغتنامه و نظایر آن شروع کنم و به قول ارباب معرفت "اثری ماندگار" بنویسم.... می‌اندیشم که اگر این راه را در پیش نگرفتم چندین دلیل داشت. اولاً ابتدای کار نمی‌دانستم که سمت و سوی "نوشتجات وبلاگی" به کجا خواهد رفت. لذا نگارش همان مطالب مختصر وبلاگی را هم مغتنم می‌شمردم.. در ثانی.. در فقدان حمایت و پشتوانۀ مالی و اقتصادی، هر محققی به قدر توان خویش می کوشد..  من که عملاً هیچ نفع اقتصادی از نوشته‌ها و قلمیات نبردم، نمی‌توانستم صبر کنم تا در انتهای فی‌المثل ده سال، کتابی منتشر شود و احیاناً استقبالی بشود و یا سودی برسد...ثالثاً از ابتدای کار، نوعی نگاه موقت به کار داشتم و دلیل آن که وبلاگ را تبدیل به وبسایت نکردم هم، همین بود.

***

باری وقتی که تصمیم به کاستن از فعالیت‌های وبلاگ گرفتم، یا صحیح‎تر بنویسم حس و انرژی چندانی برای ادامه آن کار در خودم نمی‌دیدم، از خودم ناراضی بودم. فکر می‌کردم که کار اشتباهی می‌کنم. حقیقت آن که ابتلای به کرونا در تابستان ۱۴۰۰ هم مزید بر علت شد و رمق موجود را کمتر هم کرد.. خودم را  با دلایل زیر تسلّی دادم:

 اولاً نسل جوان‌تر و تحصیلکرده‌ای پدید آمده که بهتر و با کیفیت‌تر از من و امثال من کار می‌کند و یا حداقل می‌تواند به زبانهای ترکی یا اروپایی تحقیقات کیفی‌تر بخواند. اگر تصور کنم که مثلاً من در عرصه و میدان بهادری و یَلی هستم، خودمحوری و خودپسندی به خرج داده‌ام. این زبان و فرهنگ قبل از من بوده و بعد از من هم هست و من فقط یکی از متکلمین آن بوده و هستم و احیاناً تا حدودی هم دِین خود را به آن ادا کرده‌ام (گویا نوشته‌ام، حسبِ حال و حدیث نفس شد). ثانیاً هنگامی که اوراق و صفحات قلم‌اندازهای وبلاگ را جمع‌آوری کردم، حجم عظیم آن و نکاتی که در آن منتشر کرده بودم، تعجب خودم را هم برانگیخت؛ حجم آثار، اگر در فُرمت معمول کتاب ریخته شود، از چندین هزار صفحه تجاوز می‌کند. وقتی به مرور مطالب مبادرت کردم، متوجه شدم که برخی نکات آن را، خودم هم فراموش کرده بودم ...کیفیت مطالب هم قابل قبول بود.. شکر خدای رحمان کردم که حاصل عمرم تبه نشد.. همین مطالب می‌تواند نقطۀ عزیمتی برای محققین نکته‌سنج، برای تحقیقات انتقادی، و برای تازه‌واردان آماتورها آموزنده و تا حدودی تعلیم دهنده بعضی نکات ریز تحقیقات در این حوزه باشد.

***

 ای بسا نکته‌ها که در وبلاگ می‌خواستم بنویسم و مجال دست نداد و ای بسا مطالب که ناگفته و ناقص و ناتمام ماند. باری همۀ این مطالب را در حدود ۷ و ۸ مجلد قرار داده‌ام که در فرصت‌های مناسب، اقدام به حکّ و اصلاح و بالاخص الحاق مطالبی می‌کنم که تحت عنوان داغینیق دوزلتمه‌لر منتشر شده بودند. یکی دو متن منتشر نشده، و از جمله کتاب کوچکی در باب اتیمولوژی اسامی جغرافیایی منطقه میانه هم، در همین مجموعه منتشر خواهد شد. در خصوص انتشار، عجالتاً به نشر اینترنتی و آنلاین فکر کرده‌ام  ولی شاید زمانی، امکان نشر فیزیکی آنها هم فراهم شد. در نظر دارم برای هر یک مقدمه مختصر و مستقلی بنویسم و یک مقدمه ژنریک در باب قوپونتولار.

***

 بعد از این چه خواهم کرد؟ حقیقت آن است که قصد ندارم به طور کلی از حوزه مطالعات ترکی کناره بگیرم، اما طبعاً حرارت و تمرکز قبل را نخواهم داشت. بیشتر به تولید آثار فکری و احیاناً ترجمه‌های ادبی، حتی‌المقدور، اقدام خواهم کرد. بعضی آثار، از جمله ترجمه‌هایی دارم که مجال تایپ و نشرشان فراهم نشده است... شاید در مقطعی به آنها هم رجوع کردم ..بعید نیست که یادداشت‌های مختصری هم در آینده منتشر کنم... اما عجالتاً باید بنویسم که مقطعی از زندگیم به انتها رسیده و ورقی دیگر در این دفتر گشوده شده است...