[مدتها تصور می‌کردم که ضرورتی برای تحلیل اسم قافلانتی (= کوه معروف نزدیک شهر میانه) وجود ندارد، زیرا معنای آن بخصوص پس از مقاله پروفسور مینورسکی ، کاملاً واضح است. اما هم نوشته های کسروی که به انحای مختلف تکثیر میشوند و هم بعضی مطالب سقیم و ضعیف در این خصوص در فضای اینترنت، وادارم کرد تا این مطلب را در بیان و شرح تحلیل مرحوم مینورسکی و تکمیل و تتمیم آن بنویسم و با احترام به روح آن مرحوم اهدا کنم]

مقدمه

اسم قافلانتی در منابع تاریخی کمتر ذکر شده و دلیل آن احتمالاً این بوده است که این کوه صعب‌العبور در مسیر مسافرت قرار نداشته و مسافران مسیر تهران – تبریز (یا قفقاز و اروپا) از نیک‌پی زنجان به سرچم و جمال آباد و سپس شهر میانه می‌رسیدند. به هر صورت در منابع عصر قاجاری اسم قاپلانتو و قاپلانکوه ذکر شده که مسلماً قاپلان‌کوه براساس تصوری عامیانه (یعنی – تو- یا – تی انتهای کلمه را تحریف کوه پنداشته‌اند) ساخته شده و دلیل واضح بر این امر، وجود چندین "قافلانتی" (یا مشابه آن) در نقاطِ دیگر است.

ظاهراً اولین کسی که به تحلیل این اسم پرداخت، احمد کسروی بود[1] و مطابق انتظار وی -تی را در این اسم و اسم اژدهاتی (کوه و روستایی در مسیر زنجان- بیجار) باقی مانده از زبان آذری مفروض خویش تصور می‌کرد. بطلان این فرض البته با وجود نمونه‌های زیادی از این پسوند که در ادامه ارائه خواهد شد، کاملاً آشکار است. اما در اینجا فقط اشاره می شود که کسروی به شکل مکتوب و قدیمی این اسامی توجه نداشته، زیرا می‎دانیم که حداقل اژدهاتی در کتابت و اسناد رسمی به صورت اژدهاتو ذکر می‎شود و تلقظ اژدهاتی به دلیل بسط قاعده هماهنگی اصوات یا سین هارمونی(synharmony) در ترکی است که طی آن صدای ü با صدای a انطباق یافته است.

اتیمولوژی قافلانتی

همانطور که پرفسور مینورسکی[2] اشاره می‌کند در اینجا پسوند مغولی – توt-tu/-)اسم قافلان یا قاپلان الحاق شده است. این پسوند معادل لو/-لی در ترکی است. بنابراین معادل اسم مزبور در ترکی قافلانلی یا قاپلانلی خواهد بود. همان‌طور که می‌بینیم از این اسم دو معنا قابل استنباط است، یکی کوه دارای پلنگ و دیگری محل منسوب به قاپلان که می‌تواند از اسم شخصی مشتق شده باشد. در عین حال اسم قاپلانتو می‌تواند اسم قبیله یا طایفه‌یی باشد که در این جا یا نقاط دیگر سکونت اختیار کرده‌اند. زیرا حسب اطلاع، چندین نقطه دیگر به اسم قاپلانتی یا مشابه آن در ایران وجود دارد از جمله:

1.قاپلانتی در طارم زنجان و اطراف روستای تشویر

2.قپلانتو در سقز (شکل قدیمی‌تر کلمه را حفظ کرده) که تپه‌یی باستانی و احتمالاً متعلق به دوره مانناهاست.

3.قاپلانته در اطراف همدان( که تأثیر لهجه محلی در ضبط آن آشکار است).

وجود چندین روستا با این اسم، احتمال اسم طایفه بودن قاپلانتی را تقویت می کند.

به هر حال چنین تحلیلی، دو سوال را در ذهن ایجاد می‌کند؛ اولاً می‌دانیم که قاپلان کلمه‌یی ترکی است و در زبان مغولی استعمال نشده است(در آن زبان کلمات دیگر چون بارس(مأخوذ از ترکی) وivres وجود دارد). پس چگونه این کلمه پسوندی مغولی گرفته است؟ زیرا بعید است که این پسوند در ترکی از مغولی اخذ شده باشد (البته در ترکی پسوند –تی/- تو وجود دارد که ماهیت‌اش متفاوت است. رجوع کنید به ادامه). ثانیاً تداوم طولانی‌مدت چنین اسمی، نمی تواند با اسم‌گذاری های موقت و حین عبور لشکریان مغول قابل توجیه باشد. چرا اسامی تداوم یافته‌اند و مثلاً نظیر اسمی چون هولان مورن(اسمی که مغولان به قزل اوزن می‌دادند) فراموش نشده است؟

به نظر می‌رسد جواب هر دو سوال در توجه به یک نکته نهفته است و آن تداوم سکونت مغولان به مدت چند قرن(حداقل یک یا دو قرن) قبل از مستحیل شدن در اکثریت تُرک( یا در مواردی کُرد مثلاً در شمال عراق) است. از سکونت مغولان در برخی نواحی مدارک صریحی داریم. برای مثال حمدالله مستوفی در نزهة القلوب دو نقطه را به عنوان مرکز سکونت مغولان ( در قرن اوّل سکونت آنان) در نواحی ترک نشین ذکر می کند و در خصوص سُجاس و سهرورد می نویسد:" زیاده از صد پاره دیه است و اکثرش مغول‌نشین[3]". و درباره کاغذکنان می‌گوید:" اکنون چون مغول‌نشین است و ایشان زراعت می‌کنند آن را مغولیه می‌خوانند[4]".

علاوه بر آن دو محل، نواحی جنوب آذربایجان و قسمت های مهمی از استان کردستان فعلی تا بعضی صفحات همدان نیز به دلایلی که اشاره خواهد شد، محل ییلاق و قشلاق و سکونت طوایفی از مغولان( البته در کنار اکثریت تُرک) بوده است. دلیل اول بر این ادّعا وفور نسبی اسامی مغولی در این ناحیه است که پروفسور مینورسکی بخش عمده‌یی از آنها را نقل و تحلیل کرده و ما نمونه‌های دارای پسوند تو/- تی را در ادامه ذکر خواهیم کرد. دلیل دوم شواهدی روشن از وجود و حضور قبایل مغولی در این ناحیه است؛ برای مثال طایفه اوریاد(این اسم همان‌طور که مینورسکی اشاره می‌کند، شکل متاتتیک(یعنی مقلوب) قبیله مشهور اویرات است) و بهی در ضمن قبیله مُکری ذکر شده است( بهی امروزه اسم دهستان است و در عصر صفوی به صورت بیئی نوشته می‌شد اسم اوریاد نیز در روستاهای متعددی از جمله زنجان و کردستان و آذربایجان دیده می‌شود ر.ک مثلاً به  عالم آرای عباسی). و به قول مینورسکی ، اسم مُکری/ موکری هم به احتمال زیاد از اسم قبیله مورکیت/مکیت/ مکُرین/مکُری اخذ شده است( روستاهای زیادی با اسامی مرکید/ مرکیت در آذربایجان هم وجود دارد ). زیرا این قبیله در اواخر دوره مغول در ناحیه شمال عراق امروزی (موصل) قتل عام شد و این منطقه همان محل ظهور طایفه مُکری در چند قرن بعد است.

بنابراین به نظر می رسد بتوان استدلال کرد که مغولان ساکن در این نواحی، بعد از مدتی در نتیجه تماس با ترکان(و احیاناً فارسی‎زبانان) الفاظی را اخذ کرده و به کار گرفته باشند. غیر از قافلانتی، اسامی اژدهاتو /اژدهاتی و تندورتو و چوغانتو هم با این مبنا قابل توضیح است.

اسامی دارای پسوند- تو

مینورسکی در تحلیل اسامی مغولی موارد متعددی از اسامی دارای پسوند مزبور را ذکر می‌کند.

1.اوباتو/هوباتو(شکل دوم قدیمی‌تر و اولی صورت رسمی است): مابین سقز و دیواندره که روستای زرینه(= آلتون سابق) آن معمولاً از سردترین نقاط ایران در زمستان است. از کلمه اوبا اخذ شده به معنای اوبالی(= صاحب اوبه مستقل) است.

2.جغتو/جیغاتی(شکل اول املای تاریخی و دومی تلفظ محلی): اسم قدیم زرینه‌رود فعلی. احتمالاً از جاغا(مأخوذ از یاقا/یاخای ترکی به معنای یقه و جانب و حاشیه رودخانه) مشتق شده است. با اسامی قارشی یاقا(در ازمیر) و آسیا/آوروپا یاقاسی استانبول مقایسه کنید.

3.چوغانتو: از کوههای اطراف مهاباد.در اینجا نیز اسم چوغان /چؤگن کلمه‌یی ترکی و گیاه معروفی است که در قدیم برای شست و شوی البسه استفاده می‌شد. از مردی نسبتاً مسنّ شنیدم که تعبیر"جوانازن" به معنای نوجوان ، در اصل "چوغان ازن" بوده است زیرا که کوبیدن چوغان کاری شاق بوده و مستلزم قدرت جوانی (البته این اشتقاق عامیانه است).

4.تندورتو: کوهی نزدیک ساروق/ساروخ در اطراف سنندج.در اینجا تندور از لفظ عربی/سامی تنور اخذ شده که در فارسی و ترکی هم رایج است.

5.چؤکتو: روستایی در قره‌آغاج شهرستان چاراویماق. همان‎طور که مینورسکی می‌گوید احتمالاً به معنای محل دارای خرده سنگ است.

6. مکتو(meketü) ؛روستایی در محال هشترود، به معنای حیله‌گر که لقبی مغولی است.

7.کرفتو:کوه و غار معروفی در ناحیه ساوجبلاغ/مهاباد. از لفظ مغولیkereˊeütü آمده و محلی به همین نام در ناحیه ترانس‌بایکال سیبری وجود دارد. معنای احتمالی آن جایی است که در شمال آن جنگل وجود دارد".

8.عرقطو: روستایی در محال هشترود. جزء دوم کلمه پسوند –تو و ضبط آن با طاء اشتباه است. اما درباره جزء دوم مینورسکی اظهار نظری نکرده است. بعید نیست این اسم همان arqatu باشد که مینورسکی در جای دیگری از کسروی نقل می‌کند. اگر این حدس صحیح باشد، املای درست ارقتو است که اسم مغولی رایجی بوده است.

علاوه بر اسامی مذکور در لیست مینورسکی ، چند اسم دیگر هم قابل ذکر است که با پسوند-تو ساخته شده اند.

1.اژدهاتو: روستا و کوهی مابین زنجان و بیجار

2.بغاتو:کوهی مابین زنجان و میانه. در زبان مغولی"باغا" به معنای کوچک با همه معنای مجازی و حقیقی کلمه است. اما به نظر می‌رسد که در اینجا این معانی مناسب نباشند. احتمال آن وجود دارد که یکی از دو کلمه ترکی باغا(= لاک پشت) و یا بوغا(= گاو نر جوان) جزء اول کلمه را تشکیل داده باشند.(بوغا هنوز هم در آذربایجان رایج است و اصطلاح بوغا بئجرمک، مجازاً به معنای پروردن شخص تنبل و فراری از کارست).

وجه اشتیاق‌های عامیانه

به تحلیل اشتباه احمد کسروی قبلاً اشاره شد[5]. وی که اطلاعی از زبان مغولی نداشته، نتوانسته در تحلیل اسامی مزبور راه صحیح را طی کند. وجه اشتقاق دیگری که بیشتر در سایت‌ها و وبلاگ‌ها مشاهده می‍شود، مرتبط ساختن این اسامی یا پسوند تی/- تو ترکی است. این تحلیل به دو دلیل اشتباه است:

اولاً پسوندها در ترکی بر 4 قسم است:

1.پسوندهایی که ازاسم، اسم جدیدی می‌سازند: مانند داغ-چی، انسان-لیق و....

2.پسوندهایی که ازاسم، فعل می‌سازند: مانند اوزاق-لاشماق- بوز-ارماق و...

3.پسوندهایی که از فعل، اسم می‌سازند:نظیر اؤل-وم، بؤل-گو، بیل-یگ و....

4.پسوندهایی که از فعل، فعل جدیدی می‌سازند: نظیر سورونمک(از سورومک)، دیلنمک( از دیله‌مک)

هیچ یک از پسوندهای ترکی در خارج از کاته‌گوری خودشان به کار نمی‌روند. پسوند-تی/تو نیز در انتهای افعال می‌آید و اسم می‌سازد: مثل گویرتی(از فعل گویرمک)، قارالتی(از فعل قارالماق) و...

دلیل دوم آنکه پسوند -تو/-تی ترکی اسم مکان نمی‌سازد، بلکه اسمی می‌سازد که نوعاً نتیجه فعل است.

منابع

 


[1] این نکته را در آثار کسروی دیده بودم، اما در منابع موجود و در دسترسم نیافتم و پرفسور مینورسکی هم که آن را نقل می کند، متأسفانه محل و منبع را مشخص نمی‌کند.

[2] . ر. ک به:

V. Minorsky. Mongol Place-Names in Mukri Kurdistan (Mongolica, 4), Bulletin of the School of Oriental and African Studies, University of London, Vol. 19, No. 1, pp. 58-81 (1957)

 

[3] . حمدالله مستوفی، نزهة القلوب(بخش نخست ازمقاله سوم)، به کوشش: محمد دبیرسیافی ،تهران: کتابخانه طهوری، 1336،ص 69

[4] . همان،ص 72

[5] . عین عبارات مینورسکی در نقد کسروی این است:

The suffix -lu tends now to become -li and the no more comprehensible -tu seems to follow the same evolution towards -ti, as the late A. Kasravi (himself an Azarbayjan Turk) heard it. Having no idea of Mongol suffixes, he then quite erroneously tried to explain -ti as 'a mountain' in the old Azarbayjan tongue!